الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

182

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفت : اشراق روح بر ظاهر صباحت « 219 » باشد و بر باطن فصاحت ، و اين را نه ظاهر است و نه باطن . پيغامبر - عليه السلام - گفت : اطلبوا الخير عند حسان الوجوه ، اى ، نيكويى نزديك خوبرويان طلبيد . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : چون رسولى فرستيد نيكو روى و نيكو نام طلبيد . و فقها گفتند : چون درجات نماز كنندگان متساوى باشد ، خوبروىتر ايشان به امامت اولى بود . و حق تعالى بدان منت نهاد و گفت : وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ . « 220 » و به جمال آن نمىخواهيم كه محرك شهوت باشد ، چه آن انوثت « 221 » است ، و بدان بلندى قامت مىخواهيم بر استقامت ، به اعتدال در گوشت و تناسب عضوها و تناصف « 222 » خلقت روى ، چنان كه طبع را از نگريستن آن نفرت نباشد . سؤال مال و جاه و نسب و اهل و فرزند را در نعمتها داخل كردى و خداى - عز و جل - و پيغامبر او - عليه السلام - و علما مال و جاه را نكوهيده‌اند . حق تعالى گفت : إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ ، « 223 » اى ، بدرستى كه از زنان و فرزندان شما شما را دشمنان‌اند ، اى از طاعت و ترك معصيت باز دارند . و خداى تعالى گفت : إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ، « 224 » اى ، بدرستى كه مالها و فرزندان شما جز فتنه نيست . و على - رضى اللّه عنه - گفت در نكوهيدن نسب : النّاس أبناء ما يحسنون و قيمة كلّ امرئ ما يحسنه ، اى ، مردمان فرزندان آن چيزند كه نيكو دانند ، و قيمت هر مردى آن چيز است كه نيكو داند . و گفته‌اند كه مرد به نفس خود باشد نه به پدر . پس چگونه نعمت باشد با آن چه نكوهيدهء شرع است ؟ جواب بدان كه كسى كه علم از لفظهاى منقول مؤوّل « 225 » و عمومهاى بخصوص « 226 » گيرد ، گمراهى بر او غالب‌تر باشد تا كارها را چنان كه هست به نور خداى در نيابد . پس نقل را حمل كند بر آن چه وى را ظاهر شده است گاهى به تأويل و گاهى به تخصيص . پس اين نعمتها معين است بر كار آخرت كه آن را منكر نتوان شد ، الاّ آن است كه در آن فتنه‌ها و بيمهاست . و مثال مال مثال مار است كه در او ترياق نافع و زهر مهلك است ، پس اگر آن را معزّمى « 227 » يابد كه از زهر آن احتراز داند كرد و ترياق از آن بيرون تواند آورد ، نعمت باشد ، و اگر روستايى نادان يابد ، هلاك و بلا بود . و چون درياست كه در او أصناف جواهر و لآلى است ، پس اگر در دريا كسى خوض كند كه آشنا « 228 » و غواصى و طريق احتراز از مهلكات دريا داند ، او را نعمت باشد ، و اگر نادانندهء آن خوض كند ،

--> ( 219 ) صباحت ، جمال و خوبى . ( 220 ) بقره 2 - 247 . ( 221 ) انوثت ، زن بودن . ( 222 ) تناصف ، اعتدال . ( 223 ) تغابن 64 - 14 و 15 . ( 224 ) تغابن 64 - 14 و 15 . ( 225 ) مؤوّل ، تأويل شده . ( 226 ) عموم بخصوص ، معنى عامى كه آن را تخصيص داده‌اند ( معنى آن را محدود ساخته‌اند ) و حال آن كه اعم است از آن تخصيص . ( 227 ) معزّم ، افسونگر . ( 228 ) آشنا ، شنا .